پرچنان

خرید بک لینک
در جایی نشسته که درب مترو خراب بود و باز نمیشد. بعد از سه ایستگاه نوایی که مینواخت همه ما مسافران را گرفت، حتی دستفروشان نیز که به واگن وارد میشدند لحظاتی توقف کرده و همین که توجه جمع را سوی او میدیدند از آن عبور کرده و روزی خود را در ولگن های دگر جستجو میکردند. در کار و ساز و نوای خود خِبره میزد. در لحظاتی هم مبلغ خوبی از مسافران دریافت کرد.باری چند روز پیش یکی از بچه های سابقم که در بهزیستی مربی اش بودم پیام داد که یک bitساخته است و برای یک نوازنده کانادایی ارسال کرده و او ازش خریده و به دنبال حسابی خارجی بود که بتواند پولش را به ریال تبدیل کند. با دوستی از خوانندگان پرچنان هماهنگ شدم تا کار انجام شود اما نکته مهم خود این پسر است که دیگر اکنون جوانی برناست. سالهای سال کارگری از سن چهارده سالگی، با حداقلی از سواد ولی عشق رپ و اِمینِم بود که با اولین موبایل های زیقی آن زمانها و آکارُدهای برنامه ای داخل گوشی در حال ساخت آهنگ میشد و در دلم میگفتم دل خوشی دارد ها!اما بهم ثابت کرد آنچه ثابت کردنی بود. با خود در این اندیشه ام که به راستی چه استعدادی در این نوع موسیقی دارد؟https://t.me/parrchenan پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 15:51

پرچنان:سوار اسنپ شدم و شروع به حرکت کرد.راننده، جوانی با تتو های زیاد بر دستانش بود. دقایقی بعد پرسید موسیقی باب طبعم هست و یا اگر میخواهم موسیقی که خودم دوست دارم را بر رادیو ضبط ماشین بلوتوث کنم. پاسخ دادم من هر روز با سلیقه خودم موسیقی گوش میدهم در مواردی اینگونه تلاش میکنم با سلیقه دیگری که موسیقی گذاشته ارتباط برقرار کنم و تعداد موسیقی هایی که گوش داده ام را گسترش دهم. پرسید، یعنی این موسیقی را عوض کنم؟ پاسخ دادم بستگی به تمایل خودت دارد. در حالیکه فولدر را عوض میکرد گفت حوصله ام از دست این موسیقی های سطحی سر رفته بود، پس یکم تتلو گوش کنیم. گویی که جرقه ای در پندارم خورده باشد پرسیدم یعنی تتلو موسیقی عمیق و پیچیدهای است؟و توضیحاتی تا رسیدن به مقصد داد، از تتو «این نیز بگذرد»ی که برپوست نقطه اتصال انگشت شصت دست چپ با چهار انگشت دیگر زده بود گفت و اینکه این تنها تتو مشترکش با تتلو است و از فلسفه این نیز بگذرد در زندگیش و کمی که در طول این سالها این نگرش برای عبور از زخم ها و دردها کرده است گفت.گمان نداشتم که تتلو در پندار دیگران موسیقی پیچیده و عمیق ثبت شده باشد و همین تتو های بدنش مشتاقانش را به اندیشیدن و فکر کردن وادارد.پی نوشت: پادکست اول پیرامون گفتگو جامعه شناسی با پیده موسیقی تتلو است.پادکست دوم، یک رادیو از جنس خودمانی و همین ما مردم است و به گمان ریشه های زایش تتلو ها، این ریشه با حذف و ممنوع کاری ها از ترانه سُرا تا خواننده آغاز میشود.https://t.me/parrchenanاز مامان میپرسم این کارت که رو سفره است داستانش چیست؟پاسخ میدهد در روضه پخش اش میکردند!!این روزها در روضه ها هم میتوانید آجیل مشکل گشا پخش کنید هم نذری، هم کارت ویزیت طب اسلامی، هر روز که از مشروطه دور و پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 15:51

از وقتی هوای تهران ناشریف شده است عملا امکان دویدن صبحگاهی و رکابان شدن تا دکان را ندارم و برای آنکه بدنم به بی تحرکی عادت نکند و همچنان هورمون های شادی بخش که بدان گویی معتاد شده ام در شیمی خونم جریان داشته باشد هفته ای دوبار به باشگاه بدنسازی رفته و آنجا میورزم.باشگاه داخل همان پارکی است که در آن میدویدیم و در جوار همین باشگاه و داخل همین پارک، کتابخانه نسبتاً خوبی نیز هست که اگر زمانی و فرصتی داشته باشم میروم داخل و پرسه در بین کتابها میزنم و امانت میگیرم. از این لحاظ که این بوستان پکیج کاملیست حتی تاتر و نزدیک تر آن سینما دارد، آن را بسیار دوست میدارم و گاهی که چند روز به آن سری نمیزنم دلم برایش تنگ میشود. در روزهای گرم سال صبحانه را هم در همین بوستان میل میکردیم و لذت ما را افزون تر می نمود باری دیروز باشگاه رفتم و یکی از ورزشکاران که اینک بهم نشان دار شده ایم، با لبخندی و به آرامی گفت: یک هفته نبودی.آری یک هفته تنبلی کرده و نرفته بودم و در پارک متوجه شدم دلم هم برایش تنگ شده بود، اما حسی از رضایت به سراغم آمد. اینکه کسی بود و هست که بود و نبودم را متوجه شود حس خوبی داشت. خیلی خوب. در زندگی تلاش داشته ام نسبت به دیگری ها اینگونه باشم. تغییر در مدل مو، آرایشگاه رفتن، لباس نو پوشیدن تا لبخند داشتن و نداشتن را به آنهایی که حداقلی از آشنایی پیدا کرده ام را بازگو کنم. بازگو کننده مشاهده ام باشم و اینک فردی نسبت به من اینگونه رفتار میکرد پی نوشت:چند تا از پسرهای هفده هجده ساله باشگاه در حال وزنه زدن بودند که یک حاجی از آنهایی که رسمی میپوشند و ریش و مویی سفید کرده و احتمالاً سمتی دارند وارد باشگاه شد. اول بار بود که میدیدمش.با اشاره به این پسرها که ته سالن بودند به یکی ش پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 15:51

در صندلی دندانپزشکی نشسته ام و دکتر دندان پزشک با آن مته ها و فرزها مشغول بر روی لب و دهانم است. گاهی درد احساس میکنم و مجبور میشود چندباره بی حسی تزریق کند. خانم دکتر در حالیکه زیر نور پروژکتور که مستقیم به چشمانم میخورد گم است میگوید بهتون نمی آمد اینقدر حساس باشید!! در حالیکه دهانم چون تمساحی که شاخه درختی را جای لک لکی، به اشتباه بلعیده، باز است تنها نگاهم به آن نور است.از مطب بیرون می آییم در حالیکه چهار پنج دندان را پر کرده ام، حوصله وسیله نقلیه عمومی ندارم. کنار خیابان می ایستم و میگویم: نُتور( موتور) از بس که فک و دهانم بی حسی خورده است لب پایینی هیچ قدرت حرکتی ندارد و نمیتواند غنچه شود و واژه « مُ» را ادا کند. برای آدرس دادن بر روی خ، نُختاری ( مختاری) تاکید میکنم و به توافق میرسم با یک نُتوری. در منزل این دو موضوع را روایت میکنم و میگویم: خانم دکتر سبیل های مرا دیده و گمانش رفته است که هر که سبیل دار شد، حس و سیناپس های عصبی ندارد که درد را ملتفت نشود. او گمان کرده بود من خَرَم که درد احساس نکنم در حالیکه من پروانه پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 20:29

پرچنان:در گستره تاریخ گاهی بیشمار انسان ها به دنبال معجزه هستند. مرده ای به انفاسی زنده شود، رودی شکاف بردارد یا بیماری شفا یابد یا چاهی نامه بخواند...من نیز به دنبال معجزه هستم، اما معجزتی این جهانی. رخصتی می طلبم تا این طلب را با اشاره به رویدادی بیان کنم:. شب چله یا همان شب یلدا است و اندکی از همه در خانه کلان ترین مان جمعیم. شب چله، به گمانم جشن خوردن است، ریزه خواری از هر چیز. نه اینکه چون جشن پاک مسیحیان یک بوقلمون ببلعی یا چون عید قربان چهارپایی ذبح کنی و تناول کنی، از جنس دم دستی ها و ریزه ها و ریزه خواری ها، دانه دانه انار ، دانه دانه تخمه ها و مغزها، دانه ای چند شلغم های نقلی، بُرشی از تکه خوراکی و قاشق قاشق آشی... بعد از این رسومات مألوف، به نیت و حافظ خوانی و حافظ بازی رسیدیم که اینجا معجزتی که میخواهم بیام کنم اتفاق افتاد.با توجه به آنکه نسبت به دیگر اقوام کمی بهتر میتوانم اشعار را بخوانم یا رو داری بیشتری دارم و از خواندن و اشتباه خواندن کمتر میهراسم خواندن غزل هایی که دیگران نیت میکردند و کتاب میگشودند با من بود. نفر دوم جمع کتاب را گشود. سالهای دور در شب یلدا دیوان حافظ نمیبردم میگفتم در هر گوشی اینترنتی هست و امکان نصب یک دیوان. اما کتاب گشودن چیزی دگر دارد تو همزمان چند غزل و حال و هوای آن را با نگاهی در میربایی و اگر بتوانی میتوانی با شخصیت صاحب نیت همساز کنی، و آنگاه مینشیند سر جای خود چون قطعه پازلی. دیوان را گشودم و چشمم به غزلِ با بیت معروف شکری با شکایت و نکته دانی عشقی افتاد.قبل از خوانش غزل گفتم اصلا حافظ این غزل را برای تو سروده است باور نمیکنی گوش فرا ده به بیت دوم که رسیدم: بی مُزد بود و منت! هر خدمتی که کردم!! یارب! مَبــاد کَس را، مخـدوم بی پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 20:29

رمان موزه معصومیت نوشته اورهان پاموک کتاب را چند سال پیش مرحوم حمید یکی از یگانه ترین دوستانم که فقدانش را گاهی به گونه ای حس میکنم که گویی کسی گریبانم را تنگ گرفته، امانتم داده بود و اما مُرد و نشد بهش پس بدهم و پیرامون اش ساعتها در وقت خلوتی شیفت گفتگو کنیم.رابطهی من با رمانی که گرفته باشدم اینگونه است که گویی جزئی از آن میشوم و آن را زندگی میکنم. با غمهایش غمینم و با هیجاناتش پر هیجان.رمان، آنی داشت که با آن حسی بیش تر از یک رمان معمولی گرفتم، گویی به شخصیت کمال خان داستان نزدیکی یا قرابتی داشته باشم. اواسط کتاب که می رسیم فصل فصل کتاب را میبندم و میروم در اعماق خیال خود. در همین فضا هستم که کارتی از لای صفحات کتاب به زمین میافتد. میبینم دست خط حمید است و شماره چند مرکز و همکار سابق بهزیستی را نوشته است. دیدن دست خط کسی که نیست، آن نزدیکی که دیگر نه حتی دور که گم است را نمیدانم تجربه کرده اید یا نه! تو را در مرز درون و پنداره هایت حتی رها نمیکند. باری تحلیلی مختصر بر رمان معمولاً تلاش میکنم لایه های اولیه داستان را اول دریابم ضمن آنکه نشانه گذاری و نماد و استعاره بسیار در لایه های زیرین تر رمان وجود دارد و آن را خواندنی تر میکند.موضوع رمان، سبک زندگی است. زیستن است. ما میخواهیم در کدام جهان و نگاهی زیست کنم؟ در جهان اصالت، اصیل بودن، با همه شئونی که در فرهنگ عامه از آن تعریفی نسبتاً مشترک دارند؟ وجه بارز جهان اصالت آن است که قضاوت و تفسیر دیگری- دیگران از تو، از زن تو، از کیف دستی تو، از خانه تو ، از آدرس خانه تو، از ماشینی که بر آن سواری و...، مهم است، بسیار مهم است و اثر گذار در روانت و احساس خوشبختی که در خواهی یافت این نگاه دیگران اثری کاملا مستقیم دارد. و دومْ پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 20:29

صفحه بندی